آلما
آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب قایقت جا دارد? ... من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا مثل سهراب دگرجنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من
آلما
کلبه ام پنجره ای باز به دریا دارد خوب من منظره خوب تماشا دارد ساختم آینه ای را به بلندای خیال تا خودت را به تماشای خودت وادارد راز گیسوی تو دنیای شگفت انگیزی است که به اندازه صد فلسفه معنا دارد گوش کن خواسته ام خواهش بی جایی نیست اگر آیینه دستت بشوم جا دارد چشم یک دهکده افتاده به زیبایی تو یعنی این دهکده یک دهکده رسوا دارد کوزه بر دوش سر چشمه بیا تا گویند عجب این دهکده سرچشمه زیبا دارد در تو یک وسوسه مبهم و سرگردان است از همان وسوسه هایی که یهودا دارد عشق را با همه شیرینی و شورانگیزی لحظه هایی است که افسوس و دریغا دارد بی قرار آمدن آشفتن و آرام شدن حس گنگی است که من دارم و دریا دارد یخ نزن رود معمایی من جاری باش دل دریاییم آغوش پذیرا دارد
آلما
می دونستید چرا می گن میازار موری که دانه کش است...................چون ایرانیا از قدیم سادیسم داشتن.............
عزيزم باي
1390/11/5 - 20:03به سلامت
1390/11/5 - 20:05چه آمدن سخت وچه رفتن آسان
1390/11/6 - 18:02