sobhan
این دبستانى هایى که تو هفته دو روز تعطیلن،
اگه پس فردا بیان زِر زِر کنن که ما نسل سوخته ایم و اینا،
جورى با پشت دست بزنید تو دهنشون که دیگه نتونند بلند بشن …!!
sobhan
تا حالا دقت کردین وقتی سوهان میخوری نود و پنج درصدش میره لای دندونات و فقط پنج درصدش نصیب معدت میشه
علی
قبل از ازدواج
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟ پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
بعد از ازدواج کاری نداره! از پایین به بالا بخون!
behzad
ز افتخارات ِ مادربزرگم اینه که دووس پسر نداشته
خب وقتی در سن ِ 10 سالگی ازدواج کردی دلت میخواسته دووس پسر هم داشته باشی ؟
behzad
زندانبان: بلند شو ملاقاتی داری؟
زندانی: کی اومده ملاقاتم؟
زندانبان: مادر زنت.
زندانی: وای خدای من بگین دیروز منو اعدام کردین!
behzad
زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم به حرمت خاطرات فردا منظورم این که بیاین شارژامونو باهم تقسیم کنیم ....D:
behzad
یه بار بابابزرگمو بردم دانشگاه، گفتم همینجا تو حیاط بچرخ تا من بیام. بعد که برگشتم دیدم نشسته زیر آلاچیق با ۷-۸ تا دختر، براشون چایی گرفته داره از خاطرات جوونیش تعریف میکنه. وقتی نشستیم تو ماشین چند تا کاغذ داده به من میگه بیا برات شماره تلفن گرفتم، فقط این ۲ تا که جلوش علامت گذاشتم شوهر دارنا....
behzad
ولی یه روز یه جایی باید یه میکروفون به من بدن داد بزنم "اووووووووون دوتاااااااااا مــــــــــــستِ چشات، منو خوابــــــــــم میکنه..." بعد جمعیت همه داد بزنن "خفه شو بیا پایین
behzad
میدونید جریان چیه بچه ها ؟
خوبه یخورده شاسی رو بده بالا یه بادگیر نصب کن با یه سیستم راحت 17 18 رو می گیره
1391/02/28 - 16:20بنزتون مبارکه آقا هادی...
1391/02/28 - 17:0020

1391/02/28 - 17:30راستی هادی جان من زمانی کارمند شماره گذاری بودما . شماره مناسب خواستی خبرم کن
19.75
1391/02/28 - 19:1222
1391/02/29 - 20:42